تبليغاتX
فكر نكني نباشي بدون تو ميميرم *** گفته بودم عاشقم حرفمو پس مي گيرم


 
عطر گل ها

سحر گاهان به باغ رفتم

 تا برایت دامنی گل سرخ ارمغان آرم

آن قدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد

و بندش بگسست

و گل های سرخ همراه نسیم

 راه دریا در پیش گرفتند،

همه رفتند و هیچ کدام باز نگشتند

تو گویی لحظه ای آب و آتش به هم آمیختند

اکنون دیگر گلی ندارم که ارمغانت کنم

اما هنوز دامنم

       از بوی گل های سرخ عطر آگین است

اگر می خواهی عطر گل ها را ببویی

             امشب سر به دامانم گذار 

 

 

تو می‌روی

و من فقط نگاهت می‌کنم        

تعجب نکن که چرا گریه نمی‌کنم

بی تو، یک عمر فرصت برای گریستن دارم

اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است

و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم...

 تا وقتی هستی ماه من, نگاه به ماه نمی کنم
 بزار همه نگاش کنن من اشتباه نمی کنم

 قسم به تار موی تو هرگز گناه نمی کنم
 پری دریایی بیاد اونم نگاه نمی کنم


 موج و گروگان می گیرم میارمش تو خونه
 فقط واسه یه حرف تو از نوع عاشقونه

 مهتابو می دزدم برات با نقشه شبونه
 اگه بدونم دل تو میشه واسم دیوونه


 با گل یخ تو آسمون واست حجله می سازم
 تا تو ببینی با چشات چقدر مهمون نوازم

 من اشتباه نمی کنم هرگز گناه نمیکنم
 قسم به تار موی تو به ماه نگاه نمی کنم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط فــــرزاد | 

زندگي مجذور آينه است / زندگي گل به توان ابديت / زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما است

یکی بود یکی نبود یکی بود دو تا نبود دو تا بود سه تا نبود حالا هر چندتا که بود یه چندتا هم نبود خلاصه ،،،،
امروز دو روز مونده به عید باستانی نوروز
نمی دونم چی باید بنویسم به قول معروف حرف حرف می آره ببینیم چی می شه فقط اومدم بنویسم تا وبلاگم آرشیو بخوره
بزارید از روزی بگم که از آمل می خواستیم 9 نفره بیایم واسه تعطیلات خونه امون نه نه نه صبر کنید از دو روز قبل ترش شروع کنیم از وقتی که می خواستیم بیلیط بگیریم
منو علی و صابر روز سه شنبه وقتی از دانشگاه اومدیم ساعت6 غروب بود (از بس درس خونیم تا تهش می شینیم تو دانشگاه) دیگه می خواستن درارو ببیندن ما رو انداختن بیرون راه داشت بیشتر هم می موندیم القصه تا اومدیم خونه یه عصرونه خوردیم دوباره حاضر شدیم راه افتادیم رفتیم ترمینال ( آخ ببخشید پایانه مسافر بری) همشون بسته بودن
فردا تا ظهر طبق معمول هر روز خواب بودیم تا غروب به سرو کله هم زدیم باز ساعت 7 راه افتادیم بریم بیلیط بگیرم ( با کمال خونسردی) بازم بسه بودند
پنجشنبه شد پنجشنبه یکی از روزهای فوق العاده بود ساعت 7 صبح از خواب بیدارم کردن ( اشتباه نکنید بیدار نشدم بیدارم کردن) رفتم دانشگاه هر چندهر شیوه که از قبل بلد بودیم اجرا کردیم اما نتونستیم کلاس درس و بپیچونیم من اون روز تا 3 تو دانشگاه بودم نه برای درس برای گفتمان ناهارم نخوردم البته (حمید هندی زاد گرچه نبود اما یادش خیلی گرامی داشته شد) (قابل توجه کسانی که ایشون رو می شناسن) بعد با رکورد زنی روزهای قبل ساعت پنچ ونیم یعنی نیم ساعت زودتر از روزهای قبل رفتیم ترمینال ایندفعه بیلیط گرفتیم واسه فرداش که ساعت 12:15 البته نمی دونم چرا همه فکر کردن ساعت 12:30
جمعه ساعت 10 از خواب بیدار شدیم یک مقدار که از خونه تکونیمون مونده بود به اتمام رسوندیم (وای امروز چه جمله های می گم من)
ما خیر سرمون گفتیم یه ربع زودتر بریم به اتوبوس برسیم 4 نفری رفتیم شوفر اتوبوسیه خٍرمونو چسبید گفت کجاید معتله شمائیم (خدا معتلتون نکنه)
هنوز 5 نفر از دوستامون نیومده بودن ساعت شد بیست دقیقه مونده به یکاعصاب راننده شده بود مثله دفتر نقاشیه یه بچه دو سه ساله شایدهم مثل 4 ساله اگه بی استعداد باشه بچه 5 ساله از قصه دور نشیم ببخشید 4 نفر دیگه هم اومدن موند یه نفر دیگه راننده ویلگول اتوبوسو راه انداخت همه گفتیم دیگه دوستمون جا مونده هر چی زنگ می زدیم بهش فکر می کرد ما رو راننده فرستاده می گفت تو ترافیک موندم فکر کرده بود تو تهرانه یادش رفته بود اینجا آمله من به دوستم گفتم اصلا غصه نخور الان می رم با راننده صحبت می کنم وایسه چند دقیقه ای دیگه ( یا علی) رفتم جلو پیشه راننده هنوز تازه داشت از ترمینال می رفت بیرون بهش گفتم هی آقا کجا کجا دوست دارم به خدا گفت دوست شما قصد اومدن مثل اینکه نداره منم گفتم نه بعد خندید گفتم می خندی گفت پاشو برو اوسکولمون کردی بهش گفتم نگاه کن ما دانشجوئیم وایسا دیگه دیدم بد داره نگاه می کنه با خودم گفتن یه صدوم دیگه اینجا پیشش بمونم از پنجره می اندازم بیرون بهش گفتم اصلا راه بیوفت برو بی خیال اون ،خودمو خودتو عشقه هنوز چند متری راه نیوفتاده بود که رفیقمون رسید می گفت دربست گرفتم گفتم بابا بی خیال من که می دونم با اتوبوس واحد اومدی
خلاصه این از ماجرائی اومدن ما برای عید کنار خونواده امون
جالب بود نه پس تا برنامه بعد
امیدوارم خوشتون امده باشه

حرفی نمونده باقی سکوت حرف آخر

با یاد سرخی گونه هات.. درخشـش چشمات .. سوزاننـدگی لبـهات.. داغــی عشقت از رو آتیش میپرم دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک

 

 

عید تک تکتون مبارک

نوروز تو که تا آخرشون با دقت خوندی وخندیدی خیلی مبارک

پنجره چشمای تو وقتی به چشمام وا می شه
نمی دونی توی وجودم چه غوغای می شه
لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم می زنی
گر می گیره جون و تنم وقتی که می گی با منی


نمی تون بگم برو نمی تونم بگم بمون
آخه من اینجام رو زمین تو اوج اوج آسمون
بیشتری از یه آرزو فرا تر از یه خواستنی
عشق تو تو خونه منه یه عشق نا گسستنی


وقتی که چشمات خیس شدن طهارت عشق دیدیم
زمزمه های قلبتو با گوشهای دل شنیدم
یه سایه پا به پای من به خوب و بد راضی شدی
با من دیونه ترین چه ساده هم بازی شدی

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

سال 7030 ميترايي آريايي، 3746 زرتشتي، 2567 شاهنشاهي و 1387 خورشيدي. اگرچه پيامبر 1387سال پيش هجرت کردند ولي سرزمين آريايي من 5645 سال پيش از آن نوروز را جشن مي گرفت 2361 سال پيش از آن مردمان اين ديار، خداي را ستايش مي کردند و کوروش 1182 سال پيش از آن دوستي را در جهان گسترانيد. پيشينه سرزمين من بسي بيشتر از1387 سال مي باشد. بر سرزمين خود بباليد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط فــــرزاد | 

 

25/بهمن/یکهزارسصیدوشصت وشش

باشد مردم دنیا بگوید که نمی شناسید مردی تنها که گذشت از پس تان بی آنکه بدانید

رفت سوی قاصدک های مهاجر تا که شاید بداند آنقدر باید رفت تا که آخر رسید

you

همه دعوتند فقط منو تنهائیم هستیم شما هم مث بقیه ما رو تنها نزارید بیاید

کارت دعوت

مراسم : سال روز آغاز یک ریسک (خوشبختی یا بد بختی)

زمان : 25/11/1386 مصادف با 14/feb/2008

مکان : خلوت گاه من و دلم

ساعت حضور : ساعت صفر بیست وپنجم به مدت یک بار خوندن

نام : ( ف،د،ر،ا،ز) انقدر بهم ریخته

شهرت : دیوونه

پذیرای : غصه ، یاءس ، امید ، لبخند ، اشک (انتخاب با شماست)

از آوردن غم خودداری کنید به حد کافی خودمان داریم

 

         سنگ مزارم بنويسيد:

آشفته دلي خفته در اين خلوت خاموش او زاده غم بود ز غم هاي جهان گشت فراموش

نمی دونم چرا باید از مرگ وغم و فراموش شدن حرف بزنم شاید بخاطر اینکه فکر می کنم فراموش شدم

شکایت نمی کنم چون خسته شدم از بس فریادم تو گلوم شکست و خورد شد و ریخت تو

اصلا حرفی نمی آد به زبونم تا بگم وبنویسم اما دلم واسه خودم می سوزهآخر بازی

امسالم مثل سالهای قبل این روز هم با روزای دیگه هیچ فرقی نمی کنه

اصلا برای کی مهم که 25 بهمن چه روزی

تولد .... مرگ ..... اصلا فرقی هم مگه می کنه

یه روزیه که با طلوع آفتاب زاده می شه و با غروبش مثل همه روزای خدا تموم می شه

اما نه .....

واسه من فرق می کنه

اگه کسی پیدا نمی شه که بهم از صمیم قلب تبریک بگه یا از صمیم قلب خوشحال باشه

خودم که می تونم واسه خودم جشن بگیرم

یه جشن بزرگ تو دل خیلی کوچیکم

برای خودم می نویسم : هر کی فکر می کنه باهام آشنایتی نداره نخونه

فرزاد تولد مبارک

20 سال گذشت ....

راضی یا ناراضی گذشت ....

خیلی ها تو این 20 سال باهام بودن باهام موندن یا خواستن بمون

همشون رفتن اما خودم هستم

باشه اگر تموم مردم دنیا هم جمع شن نمی تونن منو مایوس کنند

منو تنهائیم یه طرف تو تو تو تو تو و همه دنیا طرف دیگه

 

ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خيز که گويند : چه سنگين مي رود تابوت اين مرده از بس آرزو دارد

انقدر این روز رو بزرگ وبزرگ می کنم تا برای همیشه به یادم باشه که

زندانی

امسال پرشکوه ترین روز تولدم رو برپا کردم با حضور تنهائیم....

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند و من زاده امروزم

خدایا جهنم ات فرداست پس چرا امروز می سوزم

F4R24D

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط فــــرزاد | 
 
صفحه اصلي
مكاتبه با فــــری
خونه قديمي
توضيحات بلاگ ما
اين وبلاگ از اين به بعد يك وبلاگ خصوصي و خانوادگي است لطفا فقط آشنايان و نزديكان وارد سايت شوند و ورود كاربران غيرمتفرقه و افراد غريبه ممنوع مي باشد و عذرشان را خواهانيم و سريعا خارج شوند
باتشكر
*زندگي دروغ بيش نيست دروغي كه خود مي سازيم و با باور آن دلخوشي زودگذر را جستجو مي كنيم *

با یه گونی (آرشیو)
هفته سوم خرداد 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
لوگوی شـاهـــزاده ایـرانــی



لينك دوستان
بهونه
ونوس
هـمـفـکری
پخش فوتبال های اروپا
تــجـــربـیـــات شــخــصــی
پــرواز بــا خــورشـــید
حـــکایت دل
کرج سافت
شهر کرج (رضائی)
آدم کش های وحشی
جینگرها
وروجك
<-.-.-التماس-.-.->
گـــرگ بــارون دیده :d
(آیــنه دل) زیبــا
اشك هاي آبي
خسروان نامه
بهار با طراوت
خزان آرزوها
بوی بارون بوی تنها شدنه
LoVeLY QaTaR GiRLS
ستاره ترانه ها
زمزمه های بی صدای من
وبــلاگ بـــاز هــا
دراكولا
دنیای کوچک من
شلغم فروش خندان
ترانه
هذیان های کودکانه
کـلی تا جـک
ســو تـــر
عشق یعنـی یک بغل دلواپسی
خــاطــرات یــک پــرستــار
پیاز داغ اینترنت
عاشق هــاکان یگــانــه چـــاوشـــی
GREAT_TEMPTATION
فاطیما و حامد و سارا
تنهاترین بهار
ایساتیس درد گنگ
ادامهءلينكها
لوگوي دوستان


گـــــــرگ بـــــــارون دیـــــــده

href="http://www.linkestan.com">

Esteghlalfc.net Anjoman.Ghermezeteh.com>

پخش موزيك

چــقـــدر بــرو بــيـــا

خـــبـــر روز